
گیسوی تو طناز تر از هر چه فریب است حوای دلم راست بگو راست؛ که سیب است آدم تر از احساس من انگار کسی نیست آن هم که درین خلد برین پاک غریب است گندم نخرم از تو و جنت نفروشم این حادثه با این همه تکرار عجیب است هم سیب گرانست و هم این خوشه گندم بازار اگر یکسره شد کار رقیب است ماه رمضان در دل شیطان سیه رو...
ادامه مطلب
در این حوالی مشکوک حرف من گم شد پیاده، کفش من انگار مال مردم شد کسی به فکر حضورم درین حوالی نیست هنوز حس من این است، عشق مالی نیست. چه خوب شد اگر امروز من نجیب شدم سرم به زیر و کماکان کمی عجیب شدم تمام آینه سرد است از هوای قفس سرود حبس و کمی خط بروی حس نفس و می نوشتمش از تنگنای این سینه کمی هوس، کمی انکار، کمتر از کینه تپق نمی زد، از ین دستمایه های شلوغ سلام، چاکرم و نوکرم کمی به دروغ که بغض شهر گرفته است از همین سالوس ازآسمان سپاهان وقشمتا چالوس...
ادامه مطلب
غزلی نمی سرایم که تو را نخوانده باشم چه بگویم از تو شعری که در آن نمانده باشم همه از تو می نویسم قلمم بریده بادا که ز غیر تو نشانی به غلط نشانده باشم سر آستان رویت قدمم اگر بلغزد منِ آستان نویست قلمی دوانده باشم تو نه بارشی که باید نفس ازبهار گیرد من ابر گونه شاید به خیال مانده باشم تو که آفتاب حسنی به غروب برنخیزی مگر آن که من طلوعی به قلم کشانده باشم. ...
ادامه مطلب