ای بغض زمستانی شعرم سفری کن
با باد بهاری هوس تازه تری کن
من جنگل شعرم به زبانی که تو دانی
بازآ و دل تنگ مرا هم تبری کن
تا مرز جنونم بکش ای کُردِ دلاور
قدری تو هم از کوه دلم کولبری کن
چای - از تو چه پنهان- هوس مرگ ندارد!
ای ناب ترین قهوه ذهنم قجری کن.
میراث تو در صفحه تاریخ همین است
هان ای پسر پیر، کمی هم پدری کن.
برچسب:
نویسنده: ایلیا نوری