دورتر...
تا سیل غم میان تو و من گذر کند
هر لحظه خنده را ز لبم بی اثر کند
تاوان نمی دهد مگر آن کس که بی دلیل
از کوی عشق فرصت دیدار سرکند
شرمی عجیب فاصله ها را خبر نکرد
تا باز هم مرا ز خودم بی خبر کند
من بی خبر شنیده ام انگار این نگاه
از روی چشم های خیالم سفر کند
ای وای اگر سیاست چشم تو سر رسد
ای وای اگر لبت ز لبانی حذر کند
هر چیز از فضای تو چون میرسد به من
شاید هنوز حال مرا خوبتر کند
نزدیکتر بیا که ز طوفان شنیده ام
آهسته گفته ای که مرا دورتر کند
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:44 توسط دکتر محمدرضا نشایی مقدم |
برچسب:
نویسنده: ایلیا نوری