
اینجا کسی مهربان نیست تا من غمم را بگویم تا باز پنهان نگردم از این و آن ره بجویم *** اینجا کسی با دل من بی پرده سازی ندارد آرام جانی ندارم چون جان نیازی ندارد *** مبهوتم از مردم اما مقهور سیلم که هر دم می آید از ناگزیری شر می کند تا برنگردم *** اینجا حریم مهربانی حرمت ندارد که هر شب دریوزگان، دشنه و خون می آورندم مرتب *** من قلب خون بارم براه است از ناله های شبانه از مهربانی بی سرانجام از تلخی جاودانه *** می شد اگر بر سرابم قدری تو آتش بریزی خاکم به سر، می میرم از غم از ماجرای غریزی *** فرصت نشد شعر خامم با نام تو پایان...
ادامه مطلب
چه عاشقانه تو را از زمانه دزدیدمتو که سکوت زمینی و من صدای زمانترانه حس تو را دارد ای نسیم صبورتمام خاطره لبریز شد ازاین طوفانبه سطر سطر سرودت که من نمی خواهمتو باز گوشه نشینی کنی و من هجرانچه عارفانه نگاهم به عشق می خندیداز آن زمان که تو را دیدم ای بهانه جان......
ادامه مطلب