خرید بک لینک

اینجا کسی مهربان نیست

تا من غمم را بگویم

تا باز پنهان نگردم

از این و آن ره بجویم

***

اینجا کسی با دل من

بی پرده سازی ندارد

آرام جانی ندارم

چون جان نیازی ندارد

***

مبهوتم از مردم اما

مقهور سیلم که هر دم

می آید از ناگزیری

شر می کند تا برنگردم

***

اینجا حریم مهربانی

حرمت ندارد که هر شب

دریوزگان، دشنه و خون

می آورندم مرتب

***

من قلب خون بارم براه است

از ناله های شبانه

از مهربانی بی سرانجام

از تلخی جاودانه

***

می شد اگر بر سرابم

قدری تو آتش بریزی

خاکم به سر، می میرم از غم

از ماجرای غریزی

***

فرصت نشد شعر خامم

با نام تو پایان بگیرد

اما دلم بی قرار است

تا با صدایت جان بگیرد.

۱۳۹۱/۸/۳۰

برچسب: شعر, ای,شعر خاموشی,شعر خاموش,شعر, اي,شعر خام,شعر خام بدم پخته شدم,شعر خاموش باش,شعر خاموشي,شعر, ایی,شعر خاموش باش همایون, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 1:09

صفحه بندی