خرید بک لینک
من بی سبب از سایه و دیوار میترسم

از خویشتن هم بی سبب انگار میترسم

طوطی صفت از حجم این مقدار بی مقدار

از صحبت مهر تو بی تکرار میترسم

دریا حریفم نیست چون ساحل تویی با من

من از هوای ابری هربار میترسم

من بی سبب میگویم اینجا دوستت دارم

از اعتراف سخت و هیبت دار میترسم

میترسم آخر سهم من باشی و بگریزی

من همچو فرهاد از شگرد یار میترسم

آرام کن جان مرا ای ساقی وحشی

از اِِمتناع ساقی دوار میترسم

وحشت نمی باید مرا دریابم ای دریا

مرغم ازین پرواز دریابار میترسم

داغم چنان چیزی که سنگ دل بدان سوزد

من از هوای شرجی تبدار میترسم؟

آخر جوابم چیست بعد از این همه نامه؟

دیگر من از رسوایی چاپار میترسم!

رو باز کن بر من پس از پنهان شدن در ماه

میترسم از ماهی شدن، این بار میترسم...

برچسب: بی سبب نیست که از شام,بی سبب نیست چنین فریادم,بی سبب نیست شب جمعه,بی سبب خود را مرنجان,بی سبب,بی سببی,بی سبب هرگز نمی گردد,مگرد بی سبب ای ناخدا,شادمانی بی سبب, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی