بیهوده ترین قسمت تاریخ تو هستی
ای عشق ! از آن روز که بر دل ننشستی
تا ناز نگاه تو ازین شهر خرامید
صد کوچه بن بست که بی فاصله بستی
بیچاره دلی کز پی عشقی به فنا رفت
آن روز که دیگر تو ازین خاطره رستی
می، پاک ازین مستی بیهوده نفهمید
ای عشق درین خانه تو هم باده پرستی
عابد تر از احساس من انگار کسی نیست
آن هم که نمازش تو به یک غمزه شکستی
برچسب:
نویسنده: ایلیا نوری