
بی ستون این سقف پابرجا نخواهد ماند دیر هنگام است، این دل جا نخواهد ماند قلب خورشید از غرور شب نخواهد مرد عاقبت بیداد هم اینجا نخواهد ماند. جام فرهاد از شرنگ کوه شد لبریز بیستون بی تیشه پرغوغا نخواهد ماند بیش از این بر سقف رویاها مزن سنگی شور شیرین تا ابد مانا نخواهد ماند....
ادامه مطلب
من بی سبب از سایه و دیوار میترسم از خویشتن هم بی سبب انگار میترسم طوطی صفت از حجم این مقدار بی مقدار از صحبت مهر تو بی تکرار میترسم دریا حریفم نیست چون ساحل تویی با من من از هوای ابری هربار میترسم من بی سبب میگویم اینجا دوستت دارم از اعتراف سخت و هیبت دار میترسم میترسم آخر سهم من باشی و بگریزی من همچو فرهاد از شگرد یار میترسم آرام کن جان مرا ای ساقی وحشی از اِِمتناع ساقی دوار میترسم وحشت نمی باید مرا دریابم ای دریا مرغم ازین پرواز دریابار میترسم داغم چنان چیزی که سنگ دل بدان سوزد من از هوای شرجی تبدار میترسم؟ آخر جوابم چیست بعد از این همه نامه؟ دیگر من ا...
ادامه مطلب